1 thought on “آخرین رویا”

  1. می خواهم بی رحم و بی انصاف باشم و نویسنده محبوبم را نبخشم. برای اینکه کتاب را فقط جمع کرده بود برای 40 صفحه آخر که فقط می گفتم تمام شو لطفا بیشتر از این خرابش نکنو برای این زن که چقدر می توانست موجود بهتری بشودشخصیت تءو را اصلا دوست نداشتم قهرمان کامل و بی نقصفرشته ای که مشکل اخلا [...]

  2. ”فکر میکنم: من در گره های کوری که هرگز به دست ما باز نخواهد شد، گم هستم.”پر از این جور جمله ها بود، یا حتی این جور پاراگراف ها، که دل ت میخواد یه جایی یادداشتشون کنی و هر وقت خواستی راجع به فلان موضوع به طور خاص فکر کنی یا چیزی بنویسی، برگردی و یک دور مرورشون کنیهیچ چیز، مطلقا چه [...]

  3. سوداى مهاجرت،، به اروپا تمام زندگي زن جوان رو تحت تأثير خود قرار داده زنى إفسرده كه پس از رسبدن به لندن در شگفتى تمام تنها از پشت پنجره نظارهگر اروپا شده ،، با وجود تسلط كامل به زبان انگليسى تنها أقامت در خونه رو به شناخت بهتر محيط زندگيش ترجيح ميده،، در كل خوب نبود شايد اثار دي [...]

  4. شاید یک سوم آخر کتاب کمی متفاوت از باقی کتاب و کمی پریشان تر پیش رفت اما در مجموع به نظر فوق العاده روون و جاری و زنده بود و پر از لحظاتی که چنان به دنیای شخصی خواننده وصل میشد و تاریک ترین و گم ترین نقاط درونت و پیدا میکرد که میشد دقایق طولانی پای همون جمله و همون لحظه نشست و فکر [...]

  5. این کتاب هم حال و هوای معمول کتاب‌های روح‌انگیز شریفیان رو داره و خواندنش برای طرفداران سبک داستان‏‌گویی این نویسنده حتما جالبه اما من هنوز هم "چه کسی باور می کند، رستم" رو بیشتر از بقیه آثارش دوست دارم

  6. اگر میشد خستگی را با چیزی جز کلمه بیان کرد، اگر میشد آن را با رنگ بیان کرد، هردوی ما، همه‌ی نا، به همه‌ی رنگ‌های جهان نیاز داشتیم____________________________________________مردم عموما به درد نوستالژی می‌اندیشند، اما آنچه بدتر است درد بیگانگی است

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *